پیتر آبلارد، فیلسوف قرون وسطی فرانسوی، منطقدان متکلم ، معلم ، موسیقیدان، آهنگساز و شاعر بود. در فلسفه، او به خاطر راه حل منطقیاش برای مسئله کلیات از طریق نومینالیسم و مفهومگرایی و پیشگامیاش در مفهوم نیت در اخلاق، مورد تجلیل قرار گرفته است. او که اغلب با عنوان « دکارت قرن دوازدهم» یاد میشود، پیشگام روسو، کانت و اسپینوزا محسوب میشود. او گاهی اوقات به عنوان یکی از پیشگامان اصلی تجربهگرایی مدرن شناخته میشود.
در الهیات کاتولیک ، او بیشتر به خاطر توسعه مفهوم برزخ ( limbo) و معرفی نظریه تأثیر اخلاقی کفاره شناخته میشود. او (در کنار آگوستین خوداندیش مدرن) به عنوان مهمترین پیشگام زندگینامهنویس و مکاتبات عمومی، راه را برای رمانهای نامهنگارانه بعدی و افشاگریهای افراد مشهور باز کرد. او با نامه عمومی خود با عنوان «تاریخچه فجایع من» راه را هموار و زمینه را برای آنها فراهم نمود .
در تاریخ و فرهنگ عامه، او بیشتر به خاطر رابطه عاشقانه پرشور و تراژیک و تبادل نظر فلسفی پرشورش با شاگرد درخشان و همسر نهاییاش، هلوئیز آرژانتوی، شناخته میشود.
آبلارد، که در اصل «پیر لو پالت» نام داشت، حدود سال ۱۰۷۹ در لو پالت، در بریتانی متولد شد. او پسر ارشد یک خانواده اشرافی فرانسوی بود. او در کودکی به سرعت یاد گرفت. پدرش، شوالیهای به نام برنگر ، پسرش را به مطالعه هنرهای آزاد تشویق کرد، جایی که او در هنر دیالکتیک (شاخهای از فلسفه) سرآمد شد. آبلارد به جای ورود به حرفه نظامی، مانند پدرش، به یک فرد دانشگاهی تبدیل شد.
آبلارد در طول دوران اولیه تحصیلات دانشگاهی خود، در سراسر فرانسه پرسه میزد، بحث میکرد و میآموخت، به طوری که (به گفته خودش) «او به یکی از پیروان مکتب مشائیان تبدیل شد.» حدود سال ۱۱۰۰ میلادی، سفرهای آبلارد او را به پاریس آورد . در همین زمان بود که او نام خانوادگی خود را به «آبلارد» تغییر داد. ریشه لغوی آبلارد میتواند از کلمه فرانسوی میانه abilite (توانایی)، نام عبری Abel/Habal (نفس/غرور/شکل در سفر پیدایش)، کلمه انگلیسی «apple» یا کلمه لاتین ballare و پیتر آبلارد اشاره دارد.
او در مدرسه کلیسای جامع نوتردام پاریس زیر نظر اسقف اعظم پاریس و استاد نوتردام، ویلیام شامپو که از طرفداران برجسته رئالیسم فلسفی بود، تحصیل کرد. با نگاهی به گذشته، آبلارد ویلیام را اینگونه به تصویر میکشد که وقتی آبلارد به زودی توانست استاد خود را در استدلال شکست دهد، از تأیید به خصومت روی آورد. این امر منجر به تقابلی طولانی شد که در نهایت به سقوط نظریه واقعگرایی انجامید و نظریه مفهومگرایی / نامگرایی آبلارد جایگزین آن شد.
آبلارد علیرغم مخالفت معلم شهر، مدرسه خود را ابتدا در ملون، اقامتگاه سلطنتی مورد علاقهاش، تأسیس کرد و سپس، حدود سالهای ۱۱۰۲ تا ۱۱۰۴، برای رقابت مستقیمتر، به کوربیل، نزدیک پاریس، نقل مکان کرد. تدریس او به طور قابل توجهی موفقیتآمیز بود، اما استرس بر قوای جسمانی او تأثیر گذاشت و منجر به فروپاشی عصبی و سفر به بریتانی برای چندین سال بهبودی شد.
پس از بازگشتش، پس از سال ۱۱۰۸، ویلیام را در حال سخنرانی در صومعه سنت ویکتور یافت و در آنجا آنها بار دیگر رقیب یکدیگر شدند و آبلارد ویلیام را بر سر نظریه کلیاتش به چالش کشید. آبلارد بار دیگر پیروز شد و آبلارد تقریباً توانست به مقام استادی در نوتردام دست یابد. با این حال، برای مدت کوتاهی، ویلیام توانست مانع از سخنرانی آبلارد در پاریس شود. بر این اساس، آبلارد مجبور شد مدرسه خود را در ملون از سر بگیرد و سپس توانست آن را از حدود ۱۱۱۰-۱۱۱۲ به خود پاریس، در ارتفاعات مونتانی سنت ژنویو ، مشرف به نوتردام، منتقل کند.
پس از موفقیتش در جدل، به الهیات روی آورد و در سال ۱۱۱۳ به لائون نقل مکان کرد تا در سخنرانیهای «آنسلم» اهل لائون در مورد تفسیر کتاب مقدس و آموزههای مسیحی شرکت کند. آبلارد که تحت تأثیر آموزههای آنسلم قرار نگرفته بود، شروع به ارائه سخنرانیهای خود در مورد کتاب حزقیال کرد. آنسلم او را از ادامه این تدریس منع کرد. آبلارد به پاریس بازگشت و در حدود سال ۱۱۱۵، استاد مدرسه کلیسای جامع نوتردام و عضوی از کلیسای جامع سنس شد.
او به تثبیت مرجعیت فلسفی ارسطو کمک کرد ، مرجعیتی که در نیم قرن پس از مرگش به طور کامل تثبیت شد. در این زمان بود که برای اولین بار کتاب ارغنون ارسطو و به تدریج سایر آثار باقی مانده از ارسطو در دسترس قرار گرفت. پیش از این، آثار افلاطون اساس حمایت از واقعگرایی فلسفی را تشکیل میدادند.
آبلارد به عنوان بزرگترین منطقدان بین باستانیان و ویلیام اوکامی مورد ستایش قرار گرفته است .
دو اثر اخلاقی اصلی آبلارد، که هر دو در اواخر عمرش نوشته شده و احتمالاً ناتمام ماندهاند، عبارتند از اخلاق (همچنین با نام Scito te ipsum ، «خودت را بشناس») و گفتگو بین یک فیلسوف، یک یهودی و یک مسیحی (Dialogus inter Philosophum, Iudaeum et Christianum).
آبلارد در اخلاق، روایتی از نیتگرایی محض ارائه میدهد و استدلال میکند که تنها رضایت یا نیت از نظر اخلاقی قابل ارزیابی است، نه اراده یا میل. او استدلال میکند که گناه شامل بیاحترامی به خداست و شخصی که تصمیم به ارتکاب عمل نادرستی گرفته اما شرایط خارجی مانع او میشود، به اندازه کسی که آن را انجام میدهد، مقصر است.
او هشت مؤلفه رفتار را شناسایی میکند و رذایل ذهنی - مانند تمایلات طبیعی به سمت برخی امیال - را به عنوان عوامل تعیینکننده اخلاقی رد میکند، زیرا این موارد خارج از کنترل فرد هستند. برای نشان دادن تمایز بین واکنش فیزیکی غیرارادی و رضایت، او مثال مردی را که به تختی بین دو زن بسته شده است، ارائه میدهد: اگرچه این تماس او را تحریک میکند، اما به این وضعیت رضایت نداده است. به همین دلایل، آبلارد این دیدگاه را که توسط برخی از معاصران مطرح شده است، مبنی بر اینکه لذت ذاتاً گناه است، رد میکند و استدلال میکند که خداوند انسان را با ظرفیت لذت آفریده است.
آبلارد فضیلت را در عشق به خدا و همسایه ریشه میداند و گناه را بیاحترامی به خدا میداند. کسی که صادقانه معتقد است عملی مطابق با خواست خداست، حتی اگر آن عمل به طور عینی اشتباه باشد، سزاوار سرزنش نیست - اگرچه انجام عمل اشتباه مانع از اخلاقی بودن کامل فرد میشود. این منجر به یکی از جنجالیترین ادعاهای او میشود که در «دیالوگ» مطرح شده است : یهودیانی که مسیح را مصلوب کردند، بیگناه بودند، زیرا واقعاً معتقد بودند که مردی را اعدام میکنند که به دروغ ادعا میکرد مسیح است. اعمال آنها مانع از رسیدن به فضایل اخلاقی کامل میشد، اما فقدان دانش آنها، آنها را از سرزنش مبرا میکرد.
آبلارد یکی از بزرگترین متکلمان کاتولیک قرن دوازدهم محسوب میشود که معتقد است خدا و جهان را میتوان و باید از طریق منطق و همچنین از طریق احساسات شناخت. او اصطلاح «الهیات» را برای شاخه مذهبی سنت فلسفی ابداع کرد. او را نباید به عنوان یک مرتد در نظر گرفت، زیرا اتهامات ارتداد او پس از مرگش توسط کلیسا رد و لغو شد، بلکه باید به عنوان یک فیلسوف پیشرو که الهیات و فلسفه را به مرزهای خود رساند، در نظر گرفت. او به عنوان «تیزبینترین متفکر و جسورترین متکلم قرن دوازدهم» توصیف میشود و به عنوان بزرگترین منطقدان قرون وسطی.
آبلارد به مفهوم قصد و زندگی درونی علاقهمند بود و در کتاب «رساله عقل» خود، نظریهای مقدماتی در باب شناخت ارائه داد و بعداً این مفهوم را توسعه داد که انسانها «با افکار خود با خدا صحبت میکنند». او یکی از توسعهدهندگان دفاع از جنون بود و در کتاب «Sito te ipsum» نوشت: «از این [گناه]، کودکان خردسال و البته افراد دیوانه بیبهرهاند... فاقد [عقل] هستند... هیچ چیز برای آنها گناه محسوب نمیشود». او پیشگام این ایده بود که بیماری روانی یک وضعیت طبیعی است و «این ایده را که شیطان باعث جنون میشود، رد کرد». دیدگاهی که توماس اف. گراهام معتقد است آبلارد «به دلیل سلامت روان خودش» قادر نبود خود را به طور عینی از آن جدا کند تا ظریفتر استدلال کند...
Abelard - Hymns and Sequences for Heloise
پیر آبلار
Peter Abelard (1079-1142)
- 01 O quanta qualia
- 02 Dolorum solatium
- 03 Suscipe (Benedictine Ritual)
- 04 Mater salvatoris
- 05 Ne derelinquas me
- 06 Sponsus (Liturgical Drama)
- 07 Epithalamica (A Sequence For Easter Day) Intro Song of the Bride Psalm of the Maiden
- 08 Magnum salutis gaudium (Hymnus de Sancta Maria Magdalena)
- 09 Quam pium
- 10 Fulcite me floribus (Cistercian Antiphonale)
- 11 Dum esset rex (Cistercian Antiphonale)
- 12 De profundis
- 13 Samson dux fortissime (Medieval lai)
- نوع اثر چنت
- تک صدا کر

